شب را به صبح رساندم در ديار بي كسي
من همش پرسه زدم در كوچه دلواپسي
زير نور ماه ايستادم؛ بي رمق، با خستگي
تا تو را بينم در عمق شب، سياهي، سادگي
تا تو را گيرم در آغوشم، تا بنا شه لحظه اي
تا بگويم در خيالم، از تو، از عاشقي
تا ببوسم روي ماهت زير مهتاب خيال
تا تو باشي شهزاده و مرد آرزوي اين ديار
تا منه شبرو بگيرم دست تو
تا منه بي تو ببويم عطر تو
آرزو دارم كنار تو خانه اي سازم پر از احساس و عشق و نام تو
همه را خواهم هميشه، من نخواهم لحظه اي بي ياد تو
كلبه كوچك دل ساخته شد با اشك و نم
چه بسا، بسيار در اين ديار، ساخته اند قلعه غم
ياد آن روزها به خير ساخته بوديم دم درياي خيال، كلبه كوچك عشق
ريشه داشت در خاك! در خاك ساحل دل...

+
نوشته شده در سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 11:6 توسط شکوفه
|
- تو نبودي و من با عشق نا آشنا بودم....
- تو نبودي و در نهان جانه دلم جايت خالي بود.......
- تو نبودي و باز به تو وفادار بودم........
- تو نبودي و جز تو هيچ كس را به حريم قلبم راه ندادم......
- و تو آمدي.از دوردستها......
- از سرزمين عشق......
- تو مرا با عشق آشنا كردي.....
- با تو تا عرش دوست داشتن سفر كردم........
- تو مفهوم عاشق بودن را به من آموختي..........
- با تو كامل شدم.......
- با تو بزرگ شدم......
- با تو الفباي عشق را اموختم.......
- نداي قلب عاشقم را به گوش همه رساندم......
- به تو و كلبه عاشمان باليدم.......
- تو نيمه گمشده ام شدي........
- حال كه اينچنين شيفته توام باش تا در كنارت آرامش بيابم....
- حتي براي لحظه اي از من جدا نشو......
- بدون تو دستم سرد است........
- بدون تو آغوشم تهي و لبريز درد است......
- به حرمت عشقمان...
- به حرمت لحظات زيبايمان..........
- مرو كه بي تو من هيچم.......
- بمان با من.....
- بدان كه تا ابد نام تو بر قلبم حك شده........
- بدان كه عشقمان هميشه پاك خواهد ماند.............
- به وفايم ايمان داشته باش...............
- تا به تو نشان دهم معني واقعي واژه عشق را
+
نوشته شده در سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 10:21 توسط شکوفه
|

حسرت دیده بی تاب تو بیمارم کرد
آن نگاه نگرانت دل تبدار مرا خوابم کرد
بی جهت نیست که مست رخ زیبای تو ام
لب گلگون تو در دشت خزان آبم کرد
مستی ام جام نگاهی ز افق های تو بود
آه ،آن صورت مهتاب تو در خوابم کرد
شهر را از تب بیماری من جایی نیست
راه گم کرده به دنبال تو آواره و ویرانم گرد
اشکم از دیده به گرمای نفسهای تو بود
جام اندوه تو مر همره و همرام کرد
+
نوشته شده در سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 10:0 توسط علی رستمی
|
و واژهها چقدر حقیرند در برابر بزرگی تو...جست وخیز قلم بر امواج کاغذ که در تاریکی میغرد
و دنیایش به صفحه محدود میشود.
...هر لحظه لبخندی گنگ در مقابل چشمانم تداعی میشود و خاطرات خوش گذشته را به
رخم میکشد.
نگاهم میکنی،از شرم به زیر چشم میدوزم.
لبخند میزنی و من وانمود میکنم که چون تاردیدگان تو را ندیدهام.
...و میگویی دوستت دارم!
نگاهت نمیکنم چون میدانم طاقت دیدن چشمان مظلومت را ندارم که همچون باران بر قلب
تیره من خیز برداشته است.
با تو سخن نمیگویم؛هراس دارم که تاب از کف داده و به تلافی همه محبتهایت به تو بگویم
دوستت دارم.
از ظرف مکان و زمان گسستهام،فقط تو را میبینم که در رویاهایم به افکار منقلبم چنگ
میزنی و دمی رهایم نمیکنی.
نگاهت نمیکنم...تو دنیای منی...نمیخواهم آینده شومم گریبانگیرت شود...چون دوستت
دارم از تو میگذرم.
با تمام وجود میپرستمت ولی مهر باطل بر قلب عاشقت میزنم شاید از اندیشیدن به من
آسوده شوی.
نگاهت نمیکنم...نگاهت نمیکنم؛تا چشمان پریشانم باز قلب پاکت را به بازی نگیرند.
کاش میتوانستم به تو بگویم که بودنت چهسان برایم ارزشمند است.
کاش فرصت با تو بودن را داشتم...میروم...نمیخواهم اشکهایم سد رفتن شود.
...وروزگار با عاشقان چه بد تا میکند!
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 12:46 توسط شکوفه
|
دو فنجان مکث و چند نقطه چین...به احترام نام قشنگت
ای کاش مطمئن بودم که نامه ام را یک جای امن نگه میداری
تا راحت پس از سلام نامت را مینوشتم و نوشتن نامت برای
قطره های اشکم عقده نمیشد.اما حیف که میترسم تو
نامه ام را پاره کنی می کنی و اسمت هم....
پس بگذار عقده ی من و حرمت تو هر دو حفظ شوند.این
هم سرنوشتی ست.دور ترین نزدیکم چگونه ای؟ هنوز هم
تصمیم نداری زیر قولی که به او داده ای بزنی و بیایی
سراغ من؟؟؟
هنوز هم باور نکرده ای من یک فرق عجیب با همه ی آدم های
این دنیا دارم؟؟؟
هنوز هم آنجا دلواپس هیچ کس نیستی؟
خوش به حال دلِ بی دلواپسیت.الهی چشم براه هیچ کس نمانی.
نگرانی دردِ بدیست.یک نگاه گاهی انسان را به جرم
هبچ به اشد مجازات می رساند. راستی یک سوال.
محض رضای کسی که شاید روزی دلت برایش شور یزند
بگو ببینم این تو نبودی که قانون جدایی را تصویب کردی؟
عزیم جدایی اولش قانون نبود تبصره ای کوجک لای
تقویم یک انسان شکست خرده از عشق بود.من
نمی دانم تو خواستی تاریخ مرگ کدام گل را از تقویم آن
دوست بد اقبال در بیاوری که چشمت به تبصره افتاد و
میلت کشید قانونش کنی. اگه اینجا بودی با آن سِحرِ
قشنگِ نگاهت شانه بالا می انداختی و می فهماندی که
فعلا چنین است.حق با توست همیشه سَرِ من پایین است
و شانه های تو بالا. مهم نیست فدای سر آرزوهای به بار
نشسته ات.
تو فکر نمیکنی اگر ما روز تولد نداشتیم خیلی بهتر بود.
بهتر نبود روز تولد ما واقعا روز تولدمان باشد؟ حالا گاهی
گمش می کنیم.
گاهی لازم است به جای آگهی خرید تلفن همراه آگهیِ
کمک یک همراه را در روز نامه ها منتشر کنیم و زیرش با
خط قرمز هشدار دهیم (کی به دادم می رسی)؟ راستی
ٍواب شد با یک تیر دو نشان هم میشود زد...تو کی به دادم می رسی؟؟؟
باشد جواب نده فهمیدم قصور از من است.هنوز وقتش
نرسیده که تو وقتت را به دادرسیِ مکسی اختصاص دهی.
من خودم هم نمی دانم چرا چیزی را که می دانم پاره اش
میکنی این قدر با دقت و تمیز مینویسم شاید هم خوب می دانم
که همین که برق نگاه تو آتش به واژه هایم بزند و تا ابد برایم کافیست.
به سیاه کردن کاغذ نگاه نکن برای سپید ماندن دفتر غصه هایت
خیلی دعا می کنم.میدانم حرفم را گوش نمی کنی.
به خاطر خودت مراقب خودت باش....
زمتان خوب تورا نمی شناسد می ترسم اشتباهی
مریضت کند اگر نامه را تا اخر خوانده باشی کلی منت گذاشتی
اگر نخوانی هم هر چه از تو رسد زیباست.
خب دیگر از دور غبار نشسته بر پنجره های نیمه باز
تفکرت را می بوسم...
کسی که تو فرق میان او و دیگران را احساس نمی کنی اما
او میداند که بی اعتنایی تو معنایی دارد که آن را تنها
مجنون فهمید و بس.
کاش بازم منو ببخشی که واست نامه نوشتم
تو بخوای نخوای میمونی پیض من تــو سرنوشتم
به امید......
((مریم حیدر زاده))
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 14:18 توسط شکوفه
|
کاش آسمان ميدانست درد من چيست !
کاش ميدانست نياز من چيست!
کاش ميدانست به يک قطره باران نيز قانعم….
کاش آسمان ميدانست درد مني که همان کوير خشک و بي جانم چيست!
دلم مثل کوير از محبت و عشق خشک و بي جان است ،
عاشقم ولي ، يک عاشق تنها!
يک عاشق بي … ! عاشقي که معشوقش در کنارش نيست….
کاش دريا ميدانست کوير چيست!
راز درون دريا رويايي است محال براي همان کوير تنها!
دلم مثل کوير آرزوي ديدن دريا را دارد اما دريايي نيست تنها يک خواب است و بس!
کاش باران ميدانست معني انتظار چيست ….
مني که همان کوير تشنه و بي جانم سالهاست که انتظار يک قطره باران
را ميکشم اما افسوس که اين انتظار بيهوده است….
و اي کاش آسمان ميدانست درد دل اين کوير خسته و تشنه چيست

+
نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 10:19 توسط شکوفه
|
مطمئن باش و برو
ضربهات كاری بود
دل من سخت شكست
و چه زشت
به من و سادگیام خندیدی
به من و عشقی پاك
كه پر از یاد تو بود
و خیالم میگفت تا ابد مال تو بود
تو برو، برو تا راحتتر
تكههای دل خود را آرام سر هم بند زنم
اما ته دلم می گویم:نرو ای عشق قشنگم.

+
نوشته شده در یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 15:49 توسط علی رستمی
|
اگر نگاهت به وسعت خور شید باشد
میتوانی یار را در همه پنجره ها ببینی
.اگر قلبت به زلا لی دریا باشد
میتوانی او را در همه رود ها جاری ببینی
اگر چشمانت به رنگ عشق باشد
میتوانی او را در کلبه محبت
به انتظار نشسته پیدا کنی
وکلید همان کلبه همان عشقی است
که در سرتاسر وجودت می درخشد.

+
نوشته شده در دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 5:5 توسط علی رستمی
|
دستت را به من بسپار تا از گر می ان وجودم را پر کنم.
گوشت را به من بسپار تا زمزمه عشق را در ان جاری کنم.
شانه ات را به من بسپار تا ان را در هاله ای از نور نگهداری کنم.صدایت را به من بسپار
تا مهربا نی ات را تدریس کنم. چشم هایت را به من بسپار
تا تازگی های عشق را در ان پیدا کنم. جسمت را به من بسپار
تا دمادم ان را گلبا ران کنم. همه را به من بسپار
تا معنی خواستن را یاد بگیرم. یاد بگیرم چگونه تورا بپرستم.
وچگونه با وجود تودر حضور عشق خود را باز یابم.
ای کاشف مو جو دیت عشق!

+
نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 4:4 توسط علی رستمی
|
با تو شبام پر ستارس ، فصل تولدي دوبارس
دوست دارمت واسه هميشه ، هيچ کسي مثل تو نميشه
وقتي که ميگي اينجا بمون ، پر ميکشم تا به آسمون
از خوشي پر ميشه قلبامون ، غم ميره از دل و دنيامون
واي بگو عشقو از توي چشام ، از شب قصه ها بگو برام
گرمي دستاي تو رو مي خوام ، تو رو مي خوام ، تو رو مي خوام ، تو رو مي خوام
واي اگه گم بشي پيدا نشي ، از خودم از دلم جدا بشي
شب بشه روز بشه تو نباشي ، تو رو مي خوام ، تو رو مي خوام ، تو رو مي خوام
دستاي توي ساحل عشقه ، دنياي من با تو بهشته
انگاري يکي ميون قلبم ، اسم قشنگتو نوشته
خنده تو چه عاشقونس ، بوسه تو چه بي بهونس
ديدن تو مثل يه روياس ، فرصت شادي و تولد
گرمي دستاي تو رو مي خوام
تو رو مي خوام ، تو رو مي خوام ، تو رو مي خوام

+
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 11:54 توسط شکوفه
|